تبليغاتX
ايليا

كيميايي ديگر پذيرفته است كه آرمانها تغيير يافته‌اند و ديگر نشاني از آرمانهاي قيصر ويا سلطان وجود ندارد.

فيلم محاكمه در خيابان فيلم عصيانگري آرمانهاي زمانه با نمايي از سياهي مطلق در تهران است.

گفته باشم كيمايي به اين باور رسيد كه ديگر نمي‌توان اعتراض كرد و ديگر نمي‌توان سلطان شد.

محاكمه در خيابان نماد دنياي وارونه كيميايي در دهه 40 و 50 هجري است و سياهي مطلق تهران،  نماد نابودي آرمانهاي يك كارگردان نوستالژيك است.

شايد حسرت بارزترين ويژگي اين فيلم است كه قهرمان آن دردنياي مبهم خود مي‌پذيرد آنچه كه نبايد بپذيرد.

+ نوشته شده در Sun 20 Dec 2009ساعت 0:29 توسط ايليا پيرولي |

 « شما فرياد ما را نمی ‌شنويد ، چه‌ هياهوی روزگار گوشهايتان را پر کرده است، و با ماده سخت سالها بی‌اعتنايي به حقيقت، گوشهايتان بند آمده است ... ما فرزندان اندوهيم و اندوه، بس عظيمتر از آن است که در دلهای حقير جای گيرد ...

ما فرزندان اندوهيم و اندوه ابری است متراکم، که از آن باران معرفت و حقيقت بر سر مردم می ‌بارد » . . .

و امروز صداهايي خفه شد اما نه براي هميشه...  مگر اينان چه مي خواستند ...

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Tue 8 Dec 2009ساعت 9:3 توسط ايليا پيرولي |

راننده پير تاكسي، آرام و بي‌عجله در خيابان‌هاي خلوت آخر شب مي‌راند.

هر بار كه تاكسي از زير نور چراغي رد مي‌شد، چشم‌هاي مردي كه عكس‌اش كنار شيشه چسبانده شده بود صاف توي چشمم نگاه مي‌كرد و لحظه‌اي بعد چشم و نگاهش توي تاريكي گم مي‌شد.

چشم‌ها نافذ و نگاه، خيره بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Fri 27 Nov 2009ساعت 1:0 توسط ايليا پيرولي |

وقتي كسي را به شدت دوست مي‌داري، وقتي حسابي در كسي غرق مي‌شوي، ريسمانها بيشتر و بيشتر مي‌شوند و بعد ناگهان از دستش مي‌دهي و رنج مي‌كشي و فرو مي‌ريزي. هر چه بيشتر دوست بداري بيشتر رنج مي‌كشي و هرچه كم تر دوست بداري ؟! تنهاتري.

 سلام برگشتم. سرانجام تصميم گرفتم كه وبلاگ خود را به روز كنم، هر چند بسيار سخت است و من غرق در روزمرگي‌ها شده‌ام و ديگر فرصتي برايم نمانده است. تمام آنچه كه مانده هم سهم دوست داشتن وعاشقي بوده و هست وخواهد بود.

به هر شكل من از امروز برگشتم و وبلاگ خود را بر اساس ميني ماليسم كه حاوي گزارشهاي اقتصادي ، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است مي‌نگارم و در تلاشم كه ميني ماليسم را در اين وبلاگ با دقت تمام رعايت كنم و موضوعات را بر اين اساس به مخاطبانم ارائه بدهم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در Sat 21 Nov 2009ساعت 0:52 توسط ايليا پيرولي

ولم كنيد،  اسمم را دوست ندارم،  لطفا كسي مرا " ..." صدا كند،  كسي مرا ...

گريه نمي كنم كه،  من سنگم، ستونم اينجا،  ستون يادبودم اينجا و سينه هايم دو برج

براي بازگشت كبوتري،  تو را به خدا محبوب مرا نديده اي سركار

وقتي كه ديگر نبود، من به بودنش نيازمند شدم

وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم

...................................................................................................

چند وقتي نيستم

با مطالب جديد و متنوع كه حكايت از دردهاي اجتماعي جامعه دارد بر مي گردم

+ نوشته شده در Tue 10 Nov 2009ساعت 2:51 توسط ايليا پيرولي

چراغ رو روشن کردم.پنجره بازه و اتاق مملوه از بوی خوش بارون ... ترنم بارون غرق لذتم میکنه.

خم میشم، پایین تخت رمان كنار رودخانه پيدرا نشستم و گريستم كوئيلو است ...برش میدارم و شروع به خواندنش مي كنم  كتابي كه نزديك به دو بار است خوانده ام . اما چشمام ....

دلم گرفته از...... دلم براي قهرمان داستان كتاب مي سوزه.

فشارهای روحی این روزا روم خیلی زیاده. از همه طرف. حتی تو رابطه ایی که فکر می کردم شاید اینجا آرامش داشته باشم و نخوام به همه چیز و همه نکات بخصوص مصلحتها فکر کنم.

همش لبخند میزنم و به آدمهای نگران دور و برم میگم ... نگران نباش! من حلش می کنم.

خسته ام ، کی زمان استراحت و بی دغدغگی من میرسه. کی؟...

حس غريبي دارم! هواي دلم باراني است .... دوست دارم كه با اين بارش نمنمش  نيز دلم را باراني كنم ...

 

 

 

+ نوشته شده در Wed 4 Nov 2009ساعت 8:19 توسط ايليا پيرولي |

امشب هم از اون شبهايي هست كه دلم واقعا گرفته،

خداي من سلام ، امروز مي خواستم برم كليسا باهات حرف بزنم ... اما نشد ... نشد ...

ديدم حسش اينه كه با تو قدم بزنم و باهات حرف بزنم .... درد دل كنم...

خيلي حرف با هم زديم ... يادته به تو گفتم كه خيلي از آرمانهايم را از دست دادم ...

ديگه براي پدري كه شغلش چسبوندن پوستره و يا دختر بچه اي كه داره فال حافظ مي فروشه بي اعتنا شده ام...

اين قدر غرق در افكار عشق خودم شدم كه هم تو را فراموش كردم و هم آرمانهاي سوسياليستي و نئو رتاليستيم .

دلم دوباره گرفته ... معشوق هميشگي من كه در تنهايي تنهايي تنهايي ام با من هستي.

 حس مي كنم دلم گرفته براي خودم ، براي عشقم ، عشقي كه تافرجام باقي ماند و براي جامعه رو به زوال كشورم و براي نسلي كه مي خواهند اين جامعه را به دست بگيرند.

دلم براي بچه هاي آسمان مجيدي تنگ شده است.

براي دختراني كه فقط و فقط به جرم عدم فرهنگ دچار معضلات اجتماعي شده اند.

معشوقم، رنگ سفيد تنهايي ام، دلم براي پدر( نتو نيو ريچي) دزد دوچرخه مي سوزد كه ناچار است خرج خانواده را با دزديدن دوچرخه دربياورد. و كودكاني كه نقش بزرگسالان را بازي مي كنند.

خسته ام ... خسته ام ... از خودم ... از همه چيز خسته ام....

خسته از شعارهاي مسولين... از اين همه ادعاهاي پوچ خودمان ...

وفاي من،  نمي دانم از كجا شروع كنم .. مي خواهم شروع كنم آن هم با فيلم سازي و همه را نشان دهم شايد من هم سهمي داشته باشم

مي خواهم به امثال (زهرابهرامي) كه براي تامين معاش خانواده، خود را به شكل پسر درمي آورند و با شرافت به جاي پدر كار ميكنند كمك كنم.

دنياي ما دنياي وارونه اي است كه گاهي خودمان را فراموش مي كنيم و آن وقت فقط خود خواهانه به فكر عشق خودمان هستيم.

خدايا ، عشقم،  كمكم كن ، قوهاي سفيد مننتظرند به من كمك كن.

تنهايي من، ‏ عشق من،‏ آيا جامعه ما بايد بدين گونه باشد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در Mon 26 Oct 2009ساعت 8:15 توسط ايليا پيرولي |

اگر به خانه‌ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم .... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم!

+ نوشته شده در Mon 26 Oct 2009ساعت 8:14 توسط ايليا پيرولي |

 

هنگامي كه متفقين در جنگ جهاني دوم ايران را اشغال كردند، گرسنگي بيشتر از بيكاري امان را از مردم ربوده بود.

سالهاي 20 تا اواسط نيمه دهه 20 سالهاي سختي بر مردم ايران گذشت.

 در اين ميان نان كه قوت اصلي مردم بود بسيار ناياب شده بود ....

بعد از گذشت بيش از 60 سال انگار ال نينو جديدي در راه است ، ال نينيويي كه به ويژه با طرح هدفمند كردن يارانه ها برتمامي دهك هاي جامعه سايه خواهد گسترانيد.

 گراني نان كه از مدتها پيش كشور را در بر گرفته است به يك معضل بزرگ براي اقشار آسيب پذير دچار شده است .

جالب آنكه هيچكس از دولتمردان جوابگو نيستند؟!

 

گزارشي كه در پي مي آيد به بررسي اين موضوع خواهد پرداخت.

 

ایلنا: وضعیت بازار نان سنتی و نان صنعتی و نیمه حجیم این روزها آنقدر نابسامان و با افزایش قیمت مواجه شده است که وزارت بازرگانی به‌رغم اینکه به گونه‌ای وانمود می‌کرد با تعیین نرخ مصوب از هرگونه هزینه سیاسی جلوگیری کند اما این امر میسر واقع نشد.

افزایش قیمت نان سنتی به مقدار 10 الی 15 درصد طی روزهای اخیر نه تنها شهروندان بلکه اتحادیه را نیز در تنگنای ویژه‌ای قرار داده است.

این درحالی است که وزارت بازرگانی همچنان بر طبل خود می‌کوبد و به هیچ وجه خواستار افزایش قیمت نرخ نان براساس تورم و بودجه سالیانه نیست.

قيمت مصوب نان اما از سال 81 تاکنون هنوز با افزایش مواجه نشده است در حالی که طی سال‌های گذشته افزایش دستمزد، افزایش هزینه‌های جانبی کارگاه‌های نانوایی، تورم و وضعیت بد اقتصادی کشور همه نانوایان و اتحادیه را در تنگنا قرار داده است.

این روزها اختلاف بزرگی که بین وزارت بازرگانی و اتحادیه نانوایان وجود دارد بر سر تعیین قیمت نرخ نان است.

قیمتی که انتظار می‌رفت با آغاز به کار دولت دهم و بر كرسي وزارت نشستن غضنفری‏، معاون سابق وزیر بازرگاني(وزیر فعلی بازرگانی) این امر به آسانی حل شود.

وزارت بازرگانی با بهانه‌های واهی خواستار همان قیمت قبلی نرخ نان است و به هیچ وجه حاضر به مصالحه با اتحادیه و نانوایان نیست.

شنیده‌ها حاکی است این امر باعث شده است نوسانات موجود در بازار نان به گونه‌ای رخ نماید که هر یک از نانوایان به گونه‌ای ساز خود را زده و قیمت خود را به بهانه‌های واهی افزایش دهند.

نحوه سياست‌گذاري‌هاي وزارت بازرگاني و اختلافاتي كه با نهاد صنفي نانوايان دارد باعث شده که نه نظارت دقیقی بر نانوایان سطح شهرها وجود داشته باشد و نه قیمت نان به معنای واقعی به فروش رود.

افزایش آرد به میزان 10 برابر نیز از شنیده‌هایی است که در تمامی مغازه‌ها خودنمایی می‌کند و این امر شهروندان را به تنگ آورده است.

جالب آنکه واردات گسترده گندم از یک سو و سیلوهای پرازگندم از سوی دیگر و همچنین اشباح شدن مغازه‌های نانوایی بی‌شمار در سطح شهرها این سوال رابرای هر شهروندی به وجود می‌آوردکه چرا قیمت نان بدین گونه سرسام آور در حال افزایش است.

وزارت بازرگانی در اقدامی انحصاری تعیین نرخ نان و فرایند قیمت نان و آرد راخود برعهده دارد در حالی که متولی اصلی آن اتحادیه همچنان در انزوای کامل به سر می‌برد.

انحصارگری دولت و بازرگانی و دستگاه‌های ذیربط مانند تعزیرات همچنان دامن اقتصاد کشور را گرفته و این مردم هستند که در این تصوير بايد هزينه گراني كلاهاي مختلف را بپردازند.

+ نوشته شده در Sun 25 Oct 2009ساعت 5:11 توسط ايليا پيرولي |


وارژ كريم مسيحي 17 سال فيلم نساخت اما هنگامي كه دومين فيلمش را كليد زد سينماي ايران را يك بار ديگر تكان داد.

 

    پرده آخر فيلمي سراسر تعليق و يكي از شاهكارهاي دهه شصت بود كه در واپسين اين دهه به روي پرده سينما هاي نه چندان مدرن ايران رفت و نويد از  حضور يك كارگردان نوگرا و استاد تعليق در سينماي ايران را داد.

 

اما واروژ ديگر فيلمي نساخت تا 17 سال بعد از آن دوباره دلش هواي ساختن فيلم كرد.

 

نمي دانم كه چرا و به چه خاطر واروژ كريم مسيحي نتوانست در اين مدت فيلم بسازد شايد لابي هاي پشت پرده سينماي ايران بود و يا شايد به گفته خود واروژ(هيچ گاه خود را با مخاطب سطح پايين وفق نمي دهم) آري شايد او به دنبال مخاطبين متوسط رو به بالا در سينماي ايران بود.

 

در روزگاري كه سينماي كشور پر از فيلمهاي آبكي و سطحي و به دور از قالب استانداردهاي روز جهاني بر روي پرده هاي سينما خود نمايي مي كنند و به گونه اي به شعور مخاطب توهين آشكارا مي نمايند شايد فيلم ترديد بتواند جبران مافات كند.

 

فيلم ترديد داستان انتقال هملت به فضاي ايران معاصر است و به گمان من واروژ توانسته است كه به آساني اين كار را صورت دهد.

 

سينماي ايران با ساخت يك اقتباس از تراژدي جهاني روبرو است كه بدون شك يك اثر جهاني است و ترديد نيز ميتوان در شمار يك اثر جهاني قرار داد.

 

با نگاهي مجدد به تراژدي هملت نوشته ويليام شكسپير فقيد و كالبد شكافي اثر مي توان دريافت كه عنصر ترديد در قالب درام به زيبايي در شخصيت هملت شكل مي گيرد تا از او انساني عمل گرا بسازد.

 

روند تدريجي اين شك با نشانه هاي مؤكد و پي در پي هملت را بر آن ميدارد تا بر خلاف انسان تقدير پذير زمان خود از خود كمك بگيرد تا از مرز ترديد گذر كند.

 

بي‌شك ترديد يكي از نمونه‌هاي ممتاز انطباق نمايشنامه هاي كلاسيك در دوران معاصر است .

 

گمان نكنيد كه هملت را به آساني مي توان به روزگار كنوني آورد.

 

پازلي كه در ترديد هست بيش از آنكه در قالبهاي روايتي گره افكني و گره كشايي جا بگيرد كشف تدريجي دروني مخوف آدم هايي است كه در كنار ما زندگي مي كنند و در واقع يك فيلم انسان شناسانه است كه در ميان هزاران روابط و مخاطرات سرك مي كشد .

با رفت و برگشت استادانه ميان واقعيت و خيال و كابوس …

 

+ نوشته شده در Thu 15 Oct 2009ساعت 13:46 توسط ايليا پيرولي |

* بازیگری برای شما بیشتر یک حرفه بوده یا یک هنر؟

 هیچ کدام. بازیگری برای من به مانند یک تجربه بوده است. تجربه ای پر فراز و نشیب که در پس ظاهر زیبای خود باطنی متفاوت دارد؛ باطنی با مقداری بسیار اندک شیرینی!

 

* آیا همین مقدار اندک شیرینی بوده که سبب ساز امتداد فعالیت های بازیگری تان شده است؟

 همواره فکر می کرده ام لذت چیزهای خُرد بسیار بیشتر از چیزهای فراوان است. شیرینی نهفته در پس هنری به مانند بازیگری هم برای من آن قدر نمود داشته که باعث ادامه دادن این مسیر شود!

 

 * تیپ شدن در بازیگری اگرچه در غالب موارد به تکراری شدن فضاهای بازی می انجامد اما همین موضوع برای شما محبوبیت فراوانی را به ارمغان آورده است!

من هیچ گاه به شمایل یک تیپ سینمایی نزدیک نشده و در تکراری ترین نقش ها هم تلاش کردم به طرق مختلف از تکرار بگریزم!

 
*...اما در اغلب کارهای معروف تان، ایفاگر شخصیت هایی خشن، محکم و باصلابت هستید!

 درست است ولی هیچ دو فیلمی را پیدا نمی کنید که کاراکترهای من در این دو فیلم از نظر خشونت موجود در کاراکترها، هم ارز باشند. من فیلمی را دارم به مانند "کازابلانکا" که در این فیلم در پس عصبانیتم یک ثبات دیده می شود و در فیلمی به مانند "شاهین مالت" هم در نقش یک انسان باصلابت اما از نظر بیرونی مردد، ایفای نقش کرده ام!

 
*  من که کاراکترهای تان در این دو فیلم را بسیار شبیه به هم می پندارم.

 شاید به خاطر اینکه بیشتر بر مبنای سطحیات قضاوت می کنید! کافی است تنها دیالوگهای من در این دو فیلم را مبنای کار قرار دهید تا همه چیز دستگیرتان شود!

 
* اتفاقا نحوه بیان دیالوگ های تان در این دو فیلم بسیار شبیه به یکدیگر است.

 نحوه بیان ناشی از طرز حرف زدن من است.من گفتم به ماهیت دیالوگ ها توجه کنید نه به نحوه بیان آنها! در "شاهین مالت" دیالوگها طوری نوشته شده اند که پرسش های ذهنی کاراکتر به چشم آمده و در نهایت مخاطب متوجه ضعف در تصمیم گیری او شود اما در "کازابلانکا" با یک مرد خشن روبه روییم که حتی گذشته خود را فراموش می کند تا به کسی که دوستش دارد، کمک کند!

 * بدون شک شما در جایگاهی هستید که به شما لقب ستاره سینما داده شود. با این موضوع که مشکلی ندارید؟

 قصد دارید از این موضوع چه نتیجه ای بگیرید؟!

 * فقط میخواهم بپرسم چگونه میتوان ستاره شد؟

{با تعجب} سوپراستار شدن قاعده خاصی ندارد و هر ستاره ای گذشته خاص خود را دارد اما فراموش نکنید حتما باید به کاری عشق بورزید تا بتوانید در آن کار موفق باشید.

 * بر این اساس بایستی بگوییم علاقه اصلی ترین عامل موفقیت شما بوده است؟

 من دیوانه بازیگری هستم،این حرفه را به مانند جانم دوست دارم و البته اینها ژست نیست!

 * لحن صحبت کردن درباره این موضوع طعنه ای است به ستاره های کاغذی و البته پُر ژست روزگار ما!

 ببینید.شما ستاره نیستید مگر آن که یک شهروند اهل کراچی بتواند خیلی راحت نام شما را هجی کند! در برخی موارد با بازیگرانی رو به روییم که تنها به صرف بازی در یکی دو فیلم خود را تافته جدا بافته عالم سینما می دانند و این موضوع برای کسانی مانند من که در راه بازیگری ضررهای بسیاری را متحمل شده اند واقعا غیرقابل تحمل است!

 * خیلی خوب است که تا این اندازه با صراحت صحبت می کنید.

من فکر می کنم در تمام زمینه های کاری، آنها که بیشتر حرف می زنند، کمتر عمل می کنند و آنها که تخصص بیشتری در یک فن دارند درباره آن فن بسیار اندک سخن می گویند. بازیگری هم همین طور است؛شما یا باید درگیر کار شده و کمتر در مورد آن صحبت کنی یا اینکه کارت را متوقف کرده و به سخنرانی درباره بازیگری بپردازی! این دو مساله قابل جمع در یک نقطه نیستند!!!

 *با این حساب آنها که در مدارس بازیگری تدریس می کنند، کاری بیهوده انجام می دهند!

 اگر روش تدریس شان تنها برپایه تئوری باشد، صد در صد همین طور است!

 * آیا هیچ گاه به این فکر نبودید که خودتان هم به عنوان مدرس در چنین فضاهایی به آموزش مشغول شوید؟

راستش را بخواهید بازیگری قابل توصیف و تشریح نیست. من ترجیح می دهم به طوری کاملا طبیعی نقش آفرینی کنم؛ این خودش بهترین روش تدریس است!

 
* یکی از تناقض های کاراکترهایی که شما ایفاگر آنها هستید این است که این کاراکترها در اغلب موارد در پس ظاهر خشن خود روحیاتی رمانتیک دارند. آیا ایفای چنین نقش هایی سخت نیست؟

 در جایی منتقدی درباره من نوشته بود که بوگارت بازیگری "خودآفرین" است یعنی آن که سعی می کند خود حقیقی اش را ایفا کند اما حقیقت جز این است. شما کافی است یک فیلمنامه خوب در اختیار داشته باشید تا بتوانید به بهترین نحو ممکن توانایی های بازیگری خود را بروز دهید و در چنین حالتی ارائه شخصیتی مقتدر و در عین حال عاشق کار بسیار ساده ای است!

 * یکی دیگر از خصوصیات شما ساده گیری بیش از اندازه روند زندگی است!

درست است. خوشحالم که چنین نظری دارید.من به این ویژگی افتخار می کنم و گمان می کنم بخش عمده ای از موفقیتم را مدیون همین راحت زندگی کردن بوده ام. زندگی برای من در یک چمدان کوچک خلاصه می شود با تنها یک دست لباس! مهم آن است که سلامت باشیم چرا که پول را راحت تر از حد تصور می توان به دست آورد!

 * با این حساب چندان که باید به مادیات اعتقاد ندارید؟

مهم آن است که خوشحال باشیم و البته سلامت. فکر می کنم اینکه با خیالی راحت یک ساندویچ هات داگ را روی نیمکت یک پارک  گاز بزنیم خیلی بهتر از آن است که با روحیاتی خراب یک استیک را در بهترین رستوران جهان بخوریم!

 * یک سوال شخصی؛ در زندگی تان چه کسی را بیشتر از همه دوست داشته اید؟

 مادرم را عاشقانه دوست داشتم و همواره او را به خاطر بزرگ منشی اش تحسین می کردم!

 

+ نوشته شده در Mon 12 Oct 2009ساعت 10:33 توسط ايليا پيرولي |

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

 

ببخش من دیونه همیشگی ات دیر به دیر بهت نامه می دم

 

فدای تو می خوام یه حقیقت رو بگم به آخر خط رسیدم

 

خیلی دلم کرفته  آخه نمی تونم فراموشش کنم

 

خیلی سرد وشکسته شده ام دیگه تحمل ندارم دوست دارم برم بهش بگم،  بگم آخه یه بار یه بارفقط بگو دوست دارم

 

بهش بگم من چکار کنم که دلم تنگ می شه برات

 

فقط تو را تند و تند تو خوابمی

 

آره بهش بگم ببخش که می خوام بشی مال خودم

 

آخه من يه آدمم،

 آره ببخش من خیلی کمم ولی زیادی عاشقتم

 

+ نوشته شده در Tue 29 Sep 2009ساعت 15:3 توسط ايليا پيرولي |

شايد هنگامي كه جهرمي وزير وقت كار و امور اجتماعي دولت تازه تشكيل شده نهم در سال 84 و در راهروهاي مجلس پس از گرفتن راي اعتماد صحبت از ایجاد سالانه 700 تا 800 هزار فرصت شغلي كرد، هرگز به ذهنش خطور نمي‌كرد كه در پايان دوران وزارتش نه تنها فرصت‌هاي شغلي با افزايش مواجه نشوند، بلكه نزدیک به 300 هزار فرصت شغلي نيز از بين برود.

به نظر می‌رسد يكي از سیاه‌ترين دوران اقتصادي كشور در مسأله اشتغال و ايجاد فرصت‌هاي شغلي در دولت نهم رخ داد، موضوعي كه هميشه بين ساختمان پاستور و بهارستان محل بحث و جدل بود. طي سال‌هاي 84 تا 88 تيم اقتصادي بي‌ثبات دولت نهم بارها با چالشي با نام بيكاري و اشتغالزايي مواجه شد که هر بار سعی کرد با تکذیب این مسأله، ناکامی در مبارزه با بحران بيكاري را پوشیده نگه دارد. همچنین دولت نهم کوشید تا با تغيير تعريف اشتغال و كاهش آن از 2 روز در هفته به 2 ساعت در هفته، بازي آماری در میدان رسانه‌ای را به سود خود تمام كند، اما واقعيت‌ها چيز ديگري بود، به گونه‌ای که بعد از 4 سال آنچه از دل هزاران صفحه از آرشيوهای آماری بيرون آمد، حكايت از افزايش نرخ بيكاري تا حدود 14 درصد داشت.

به گزارش ايلنا، این در حالی است که احمدي‌نژاد و تيم اقتصادي او با محوريت جهرمی وزير وقت كار و امور اجتماعي، براي حل معضل بيكاري بزرگ‌ترین پروژه خود را با ايجاد بنگاه‌هاي زودبازده طی 4 سال به پیش می‌بردند اما با موفقيت خاصي روبرو نشدند و عملاً كارنامه دولت ر ا در حوزه اشتغالزايي زير سوال برد. بر اساس آمارهاي بانك مركزي و مركز پژوهش‌هاي مجلس، طرح بنگاه‌هاي زودبازده حدود 40 درصد انحراف از اهداف داشت و یکی از اصلي‌ترين عوامل افزايش بي‌رويه نقدينگي در كشور بود.

اين در حالي است که رئیس دولت فعلي به عنوان وارث دولت نهم، ضمن دفاع از عملكرد آن در حوزه حل بحران بيكاري و ايجاد فرصت‌هاي اشتغالزايي، بر كاهش نرخ بيكاري در دولت گذشته تاكيد مي‌كند.

عدم توجه به بخش خصوصی علت اصلی بیکاری است

مهرداد لاهوتی، نماینده مردم لنگرود در مجلس هشتم و عضو فراکسیون تعاون مجلس می‌گوید: بی‌توجهی به بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری‌های آنان، انحراف در ایجاد بنگاه‌های زودبازده و عدم توجه به گسترش بخش تعاون از عوامل اصلی از بین رفتن فرصت‌های شغلی طی 4 سال گذشته بوده است.

به اعتقاد لاهوتی در صورت گسترش بخش تعاون، آن هم به‌صورت تعاونی‌های تولیدی، بخش زیادی از مشکلات در موضوع بیکاری حل می‌شد. وی می‌گوید: در دولت نهم وزارت تعاون با اهمال‌کاری‌ها و سهل‌انگاری‌ها، نتوانست بخش تعاون را به سمت تولید و اشتغالزایی هدایت کند و تنها به ایجاد تعاونی‌های مصرفی و فاقد وجاهت تولید مبادرت کرد.

نماینده مردم لنگرود در ادامه به عامل دیگر نابسامانی در حوزه اشتغالزایی اشاره و انگشت اتهام را متوجه بنگاه‌های زودبازده می‌کند. لاهوتی انحراف در اجرای بنگاه‌های زودبازده را حدود 40 درصد عنوان می‌کند و برای تایید سخنان خود به حوزه انتخابی‌اش در استان گیلان اشاره می‌کند: "در استان گیلان قرار بود که در حدود یک هزار میلیارد تومان از طریق تسهیلات بنگاه‌های زودبازده به کارآفرینانی که حائز شرایط باشند، پرداخت شود که بر اساس اعلام خود مسؤولان ذی‌ربط تا کنون حدود 770 میلیارد تومان تسهیلات پرداخت شده است". به گفته عضو فراکسیون مجلس هشتم، سهم شهرهای استان گیلان حدود 80 تا 90 میلیارد تومان بوده که پس از گذشت 4 سال این امر محقق نشده و در شهرستان لنگرود تنها 30 میلیارد تومان تسهیلات پرداخت شده است.

وی مي‌افزاید: این بیانگر این است که راه‌اندازی بنگاه‌های زودبازده یک اقدام عجولانه بوده و جز ناکامی در حل بحران بیکاری و افزایش نقدینگی در جامعه چیز دیگری به ارمغان نیاورده است. عضو فراکسیون تعاون تاکید می‌کند: دولت در 4 سال گذشته درصد اشتغال را از میزان آمار بیکاری کسر کرده و به نوعی آمارها را وارونه جلوه داده است.

وی در ادامه رکود بخش مسکن را عامل دیگر از بین رفتن فرصت‌های شغلی عنوان می‌کند: "در هر صورت 15 درصد از فرصت‌های شغلی موجود، در بخش مسکن فعال می‌شوند که با رکود به وجود آمده این امر باعث از دست رفتن بخش عمده‌ای از فرصت‌های شغلی در این بخش شده است".

نماینده مردم لنگرود و عضو فراکسیون مجلس هشتم تنش‌های موجود دولت در حوزه داخلی و خارجی را از دیگر عوامل کاهش سرمایه‌گذاری خارجی و داخلی توصیف می‌کند و می‌گوید: باید برای این که از حرکت‌های لاک‌پشتی جلوگیری کرد، به بخش خصوصی؛ چه داخلی و چه خارجی بها داده شود. در این زمینه امنیت، آرامش و ثبات سیاسی و اقتصادی کشور برای جالب مشارکت سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی بسیار بااهمیت است.

وی ادامه روند فعلی را یک ناکامی بزرگ برای کشور قلمداد می‌کند و می‌گوید: ادامه روند فعلی هیچ چشم‌انداز مناسبی را برای اقتصاد کشور و حل بحران بیکاری ارائه نمی‌کند. لاهوتی پایبند نبودن وزارتخانه‌ها به برنامه‌های تدوین شده و اجرایی نشدن قوانین را از عوامل دیگر بحران موجود در اقتصاد کشور ذکر می‌کند.

تبلیغات منفی علت اصلی مشکلات بنگاه‌های زودبازده بود

با این حال نايب رئيس كميسيون اقتصادي مجلس هشتم، جلو بودن رشد فزاينده جمعيت نسبت به اشتغالزايي مولد و عدم جذب نيروي انساني از سوي ارگان‌هاي دولتي به دليل كوچك شدن دولت را عامل اصلي افزايش بيكاري طي 4 سال گذشته می‌داند.

کاظم دلخوش، نماينده مردم صومعه‌سرا در مجلس هشتم در عين حال انحراف 40 درصدی طرح بنگاه‌هاي زودبازده اقتصادي را رد می‌كند و می‌گوید: به نظر من طرح بنگاه‌هاي زودبازده اقتصادي طرحي موفق بود، ولی در كل كشور دچار مشكلاتي شديم. مشکل اصلي بر سر راه طرح بنگاه‌هاي زودبازده اقتصادي، تبليغات منفي و عدم پيگيري طرح تا انتها بود.

وي بر اجراي طرح بنگاه‌هاي زودبازده در دولت دهم تاكيد می‌كند و معتقد است: "بايد در اين طرح يك سري تغييرات و اصلاحاتي بر اساس تجارب پيشين داده شود".

کارخانه‌ها با 30 درصد از ظرفیت خود کار می‌کنند

اما مسأله به اینجا ختم نمی‌شود و کارشناسان اقتصادی، بدون گرایش‌های سیاسی و براساس نگرش‌های علمی انتقادهای زیادی به طرح بنگاه‌های زودبازده دارند و معتقدند که بیکاری طی 4 سال آینده نه تنها به یک بحران تبدیل خواهد شد، بلکه به تنش‌های اقتصادی در حوزه‌های دیگر نیز دامن خواهد زد.

كمال اطهاري، كارشناس مسائل اقتصادي درباره علل افزایش بیکاری مي‌گويد: در حال حاضر بسياري از كارخانجات توليدی با ظرفيت 30 تا 40 درصدي به فعاليت مي‌پردازند و همين امر باعث شده است تا بيكاري به شدت افزايش يابد.

اطهاري ادامه مي‌دهد: با نمونه‌برداري از نقاط مختلف كشور اين واقعيت انكارناپذير به دست می‌آید كه آتش بيكاري در حال شعله‌ور شدن است و دولت دهم يك بحران عظيم را پيش‌رو دارد. وي تنش‌هاي خارجي طي چند سال گذشته را از دیگر عوامل از بين رفتن فرصت‌هاي شغلي عنوان می‌كند.

به اعتقاد وي، ادامه تنش‌هاي خارجي و داخلي اخير و کاهش سرمایه‌گذاری در کشور، پيامدهاي فزاينده بيكاري را دوچندان مي‌كند.

اطهاري اعتقاد دارد كه در حال حاضر رجحان نقدينگي و پس‌انداز در بين مردم وجود دارد و به همين علت سرعت گردش پول كاهش يافته است. وي نبود اطمينان به سياست‌هاي دولت را عامل خروج نقدينگي از بخش‌های سرمایه‌گذاری و تولیدی می‌داند.

موج جديد بيكاري از راه مي‌رسد

بدون شک می‌توان واردات بی‌رویه کالاها، کمبود نقدینگی بین واحدهای تولیدی و ده‌ها مورد کوچک و بزرگ دیگر را هم به عوامل تشدید بحران در آینده اضافه کرد، اما به نظر مي‌رسد كه موج جديدي بیكاري از راه رسيده است و شايد ديگر مردان پاستور نتوانند نسخه جديدی برای درمان این درد مزمن بپيچند!

+ نوشته شده در Mon 14 Sep 2009ساعت 23:26 توسط ايليا پيرولي

اوضاع اقتصادی کشور چنان وخیم است که گویا بار دیگر دوران سیاه و تلخ اشغال  کشور به دست متفقین در جریان جنگ جهانی دوم تداعی می کند.

من به شخصه که دوست ندارم چنین ذهنیتی را در خود ایجاد کنم ... شما چطور!

گزارش ذیل به بررسی بازار یکی از کالاهای اساس مورد نیاز مردم یعنی گوشت مرغ می پردازد.

بازار مرغ كشور دچار آشفتگي شديدي شده است

شايد صادق خليليان هنگامي كه بر مسند وزارت جهاد كشاورزي تكيه زد هرگز فكر نمي‌كرد كه در آغازين روزهاي صدارتش با بحران بازار مرغ كه از رييس سابق خود، محمد اسكندري در جهاد كشاورزي به ارث برده است مواجه شود.

به گزارش ايلنا‏، هر چند كه بازار مرغ طي هفته‌هاي گذشته و به ويژه از زمان آغاز ماه رمضا ن در سراشيبي سقو ط قيمتي قرار گرفته است و مصرف كنندگان با لبي خندان از اين امر به خريد آن اقدام مي‌كنند اما در آن طرف و در حاشيه شهرها پس‌لرزه‌هايي در شرف وقوع است و بازار به ظاهر آرام مرغ را تبديل به آتش زير خاكستر كرده است.

توليد كنندگان مرغ در سراسر كشور هم اكنون در لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته‌اند، چرا كه طي چند ماه گذشته و به خصوص در هفته‌هاي گذشته تقاضا به شدت كاهش يافته است و بر اساس آن نيز قيمت‌ها نيز با روند نزولي مواجه شده‌اند.

عدم برنامه‌ريزي مناسب براي تعيين ميزان توليد و تنظيم بازار مرغ براساس ميزان توليد باعث شده است تا درسال جاري دامنه نوسانات قيمتي مرغ غير قابل انتظار و توليد كنندگان را در آستانه ورشكستگي كامل قرار دهد.

در حال حاضر قيمت مرغ داراي نوسانات شديد قيمتي است و از روند نزولي برخوردار است به گونه‌اي كه بسياري از تحليل‌گران از وقوع يك شوك جديد قيمتي خبر مي‌دهند. منتهي شوكي كه اين بار توليد كنندگان را در قيف قرار مي‌دهد. به نحوي كه هم بازار و هم توليد كننده به شدت متضرر مي‌شوند.

وزارت جهاد كشاورزي به دليل عدم كار كارشناسي و تنظيم بازار مرغي كه هم براي توليد كننده و هم براي مصرف كننده مناسب باشد، به عنوان متهم رديف اول مطرح است.

از سويي ديگر شايد اين اولين آزمون بزرگ خليليان معاون پيشين وزيرجهاد و سكاندار فعلي وزارت جهاد كشاورزي باشد!

اقدام شركت پشتيباني جوابگوي نياز توليد كنندگان نيست

اين در حالي است كه شركت پشتيباني امور دام وزارت جهاد كشاورزي در يك اقدام دير هنگام مبادرت به خريد مرغ از توليد كنندگان به قيمت هر كيلو دو هزار و 500 تومان كرده است كه اين موضوع با واكنش كارشناسان و تحليلگران مواجه شد.

به اعتقاد دبير انجمن مرغ گوشتي كشور اقدام شركت پشتيباني امور دام وزارت جهاد كشاورزي براي خريد مرغ كشور كافي نيست و نمي‌تواند جوابگوي حجم بالاي مرغ توليد توليد كنندگان باشد.

علي آذروش مي‌گويد: نبود شدت عمل و فقدان گستردگي در كار خريد شركت پشتيباني امور دام موجب مي‌شود كه اقدام اين شركت جوابگوي مرغداران نباشد.

به گفته آذروش محدود بودن ذخاير كشور از يك سو، عدم مشخص بودن شرايط عمومي بازار براي عرضه وتقاضا از سوي وزارت جهاد كشاورزي از عوامل عمده نابساماني بازار و صنعت مرغ كشور است.

دبير انجمن مرغ گوشتي كشور دامنه نوسان را در سال جاري بسيار گسترده ذكر كرد و آن را ناشي از عدم برنامه‌ريزي كارشناسي از سوي متوليان امر دانست.

رئيس اتحاديه فروشندگان مرغ استان تهران نيز با تاييد گفته‌هاي آذروش مي‌گويد: وزارت جهاد كشاورزي تنها نظاره‌گر ورشكستگي توليد‌كنندگان هستند و پس از آن واكنش مناسبي در قبال افزايش بي‌رويه قيمت مرغ كه باعث فشار بر روي مصرف كننده مي‌شود، ندارند.

يوسفي قيمت مرغ را در بازار بين يك هزار و 350 تا دو هزار تومان اعلام كرد و مي‌گويد: قيمت مرغ زنده به ازاي هر كيلو يك هزار و 400 تا يك هزار و 500 تومان و هر كيلو مرغ گرم دو هزارو هر كيلو مرغ منجمد بين يك هزار و 800 تا يك هزار و 900 تومان به فروش مي‌رسد.

وزارت جهاد كشاورزي كه در طي چهار سال و در زمان وزارت اسكندري هميشه شاهد بحران‌هاي عظيمي بوده است به نطر مي‌رسد كه در دوران وزارت خليليان نيز آبستن حوادث جديدي باشد.

و شايد نيز در اين دوران بار ديگر كشورنيازمند مرغ وارداتي شود!

 

 

+ نوشته شده در Mon 14 Sep 2009ساعت 23:15 توسط ايليا پيرولي

مدتی بود که ازت دور بودم اما ... نمیدانم شاید که معبود خواست پیشت بیام...

خیلی خوشحالم که اومدم و یه بار دیگه میبینم که کنارم هستی...

مدتی بود که من از آرمانهام دور افتاده بودم اما دیگه با اومدن پیشت دوباره آغاز می کنم دو تایی مثل سابق 

+ نوشته شده در Mon 14 Sep 2009ساعت 1:5 توسط ايليا پيرولي